الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

46

گفتمان مهدويت (فارسى)

علاوه بر اينكه در دعوت انبياء عليهم السلام آنچه اصل است بيان حقايق و راه نجات و راه منتهى به رستگارى است كه حتّى با علم به نپذيرفتن مردم بايد به آنها اعلام شود كه : « إِنّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمّا شاكِراً وَإِمّا كَفُوراً » ؛ « 1 » [ « ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد - و پذيرا گردد - يا ناسپاس » . ] زيرا وظيفهء پيغمبر تبليغ احكام الهى است كه از جمله آنها اصل امامت است . اين مردم‌اند كه بايد دعوت انبياء را بپذيرند و در اجراى آن با انبياء و ائمهء معصومين عليهم السلام همكارى كنند تا زمينهء تحقق آنها فراهم گردد . عملكرد ائمهء معصومين عليهم السلام و سياست‌هاى آنها همه عملى و نتيجه بخش و در عين حال واقع بينانه بوده است . مثلًا عملكرد اميرالمؤمنين عليه السلام با در نظر گرفتن شرايط و واقعيات موجود بود و عملكرد حضرت مجتبى و حضرت سيّد الشهدا عليهما السلام هم اين‌گونه بوده است و هر كارى را با در نظر گرفتن شرايط موجود انجام مىدادند ، مثلًا امام حسن مجتبى عليه السلام اگر با معاويه صلح كرد ، تمام ابعاد مسأله را در نظر گرفت و در آن شرايط كارى بهتر از آن نديد و يا امام حسين عليه السلام آگاهانه از بيعت با يزيد امتناع كرد و تا كربلا رفت و آن مصيبت‌هاى جانكاه را پذيرا شد و در نهايت هم به مقصدى كه داشت رسيد . بله ، اگر امام حسين عليه السلام در شرايط ديگرى بودند يعنى مىديدند زمينه و ابزارهاى به دست آوردن زمام حكومت آماده است ، باز براى

--> ( 1 ) . سورهء انسان ، آيه 3 .